تبليغاتX
زندگی بچه فرشته ها
رصد صبحگاهی ابرها (آسمان روز)

امروز صبح به ابرا موقع طلوع خورشید نیگا کردم ، اول یه ماهی خندان دیدم. بعد فکر کردم یه چیزی بخوام و بعد دنبالش بگردم ، نتیجه عالی بود. بخاطر عشق و علاقه شدید به هری و برو بچ هاگوارتز خواستم اونا رو ببینم ، سه تا جادوگر سوار بر چوب جارو دیدم. دنبال اسب گشتم ، خواستم اسب ببینم.ولی هیچ اسبی نمیبینم ، هنوز خبری ازش نیست.

خواستم یه قورباغه ببینم ، در عوض یه شوالیه دیدم! ناخودآگاه یه اژدها دیدم ، بدون اینکه خودم بخوام. حالا میخوام سگ ببینم ، باور نکردنیه ، یه تیکه ابر دیدم ، یه سگ کنار یه گرگ که در حال زوزه کشیدنه ، یه پودل هم کنارشونه ، بازم هستن ، وااای یه گله سگ ، چقدر زیادن. یه روز ابری ، چه ابرای قشنگی...

هنوز اسب ندیدم بجاش 2 تا جوجه میبینم ، با این که سر و ته و برعکسن ، دوست داشتنی و کپلن ، حالا میخوام گربه ببینم ، به آسمون نگاه میکنم. آه، یه تک شاخ ، یه اسب میبینم. یه ابر جدا از بقیه شکل یه تک شاخ رو داره ،بالاخره اسب دیدم ، اونم از نوع تک شاخش...خوب خیالم راحت شد ،حالا میخوام یه فرشته ببینم ، دارم میگردم ، خیلی هیجان زدم...

فرشته ها کجایین؟ هنوز نتیجه ای حاصل نشده. یه هواپیما میبینم ، چقدر ریزه میزست بین این ابرای با عظمت ، فرشته درخواستی رو هنوز پیدا نکردم ، شاید تو راهه ، خوب حالا میخوام یه مورچه ببینم. یه جونور عجیب میبینم ، هر چی هست مورچه نیست ، مورچه ، آه یه پشه میبینم ، با 2 تا چشم قلنبه و بزرگ و یه نیش گنده ،

مورچه که نشد حداقل از خانواده حشره از دیدن یکی شون فیض بردم ، هنوز منتظر فرشته هستمااا...مثل اینکه فرشته ها خونشون رو عوض کردن و از ابرا نقل مکان کردن ، یه پرنده بزرگ و قشنگ و سفید میبینم ، داره میدواإ ، بالاشو باز کرده میخواد بپره ، خوب تا فرشته میرسه دوست دارم یه گل ببینم ، گل جوب نه هاا ، گل گلستان و باغ ، یه هاپوی بزرگ میبینم ،

ابرا دارن کم میشن....یعنی من دارم ازشون دور میشم. یه درخت میبینم به جای گل ، حتما یه گل اطرافش بوده من ندیدم ، قسمت من نبوده ، سعادت دیدن فرشته ها رو نداشتم ، فعلا فرصت تموم شد. دارم به پارک تفریحی فرهنگی نزدیک میشم! راستی هرکول رو هم دیدم ، باز برگشته بود اون بالا....

چقدر شگفت انگیز بود این پیدا کردن شکل ابرا با درخواست ذهنی ، بدون کلام و فقط با ذهن...الان یه اسب آبی هم دیدم ، از اون ماهی کوچولو ها که شبیه اسبن ، تو هم به ابرا نیگا کن ببین چی میبینی ، اصلا به یه چیز فکر کن بیا با هم دنبالش بگردیم .... دوست داری چی ببینی؟

 

نوشته شده توسط پریسا در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 0:25 | لینک ثابت |

سلااااااااااااااااام

سلاااااااااااااااااااام

وااااااای بچه ها چقدر دلم براتون تنگ شده بود

با این بلوگفا یه مدت کشتی گرفتم تا تونستم بالاخره دوباره بیام

حسابی قاط زده بود

ولی خدا رو شکر حالا درست شده

حالتون خوبه؟خوش و خرم و سالم و سلامتین فرشته های خوگشل و مهربون من؟

خیلییییییییییییییی ممنون از نامه های زیبا و مهربونی و لطفتون دوستای گلم

خوب چه خبرا؟ همین روزا بهتون سر میزنم ببینم در چه حالین

الان با یه پست جدید به اسم وجودت را حس میکنم(خطاب به خدای گوگولی مگولی) آپ میشم ...بر میگردممممم

نوشته شده توسط پریسا در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 ساعت 17:6 | لینک ثابت |